ومن ای کاش که می شد به تو ابراز کنم
دل من خسته از این رفتن توست
گریه هایم همه از دوری ودل کندن توست
وتو ازحالت چشمان غریبم دریاب
"میلاد" پشت کلبه مخروبه کنار ساحل
بی قرار منتظر آمدن وماندن توست...
ياد آنشب که ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه ي عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهي تشنه و ديوانه ي عشق
======>ميلاد<======
|
+| نوشته شده توسط
میلاد در یکشنبه 12 فروردین1386
|