سخت است
اما
نبودنت را برای دلم هجی می کنم . . .
خیالت را می بوسم . . .
همه ی با هم بودنمان را
از لحظه های تشویشش برهنه می کنم
و در آغوش می کشم . . .
من
این روزها
با یادت عشق بازی می کنم . . .
ومیدانم که دیگر باید با رویای با تو بودن زنده باشم......
رویایی که هیچ گاه به حقیقت نمیپیوندد و من را در پوچی تنهایی همانند گذشته غوطه ور مینماید.....
معلق در میان تنهایی و جدایی......
چیزی شبیه حالت حسرت و آن حس تلخ گونه اش ............
دیگر صدایت را مشق نمی نماییم و برای فراموش کردنت تلاش میکنم ای زیباترین رویای من
و آن حس همیشه با تو بودنت را در میان خروارها غم و اندوه مدفون می کنم پس خدا نگهدار ای اشتباه سرشار از پیروزی و ..... و......
و اشک من بدرقه ی راهت باد..... راهی که در آن دیگر حتی سایه ای از من نخواهد بود.....اشک من بدرقه ی راهت باد
MILAD_MELODICA
|
+| نوشته شده توسط
میلاد در شنبه 1 اردیبهشت1386
|