سلام...
خیلی وقت بود ننوشته بودم...
راستشو بخواید دیگه حوصله ندارم...یعنی رمقی برای این جور کارا ندارم...ممنونم که تو این مدت دوستای فوقالعاده ای بودید...شاید دوباره یک روزی این بلاگ رو راه انداختم...الان که حوصله ی خودمم ندارم...برام دعا کنید رفقا...
دلم واسه همتون تنگ میشه......
اینم اخرین بلاگم که نوشته ی مریم حیدر زاده هست...:
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند.تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی آنهارا نبست. زندگی شیب است عشق سیب است وای بر آن که در عشق پایبند نظم و ترتیبیست .و اما تو قرار نبود آنوقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم مثل گیلاس بوسه عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند.قرار نبود هر چه که قرار نیست باشد.قرار تنها بر بی قراری بود و بس.گمان نمیکنم گناه من سنگين تر از نگاه تو باشد.مهم نیست.فقط یک چیز یاد همه بماند .اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت مینویسم خودت خواستی تقصیر من نبود .زیر سایه ی امن ترین سایبان هستی دلولپس دلواپسی های یکدیگر باشیم ....
خدانگهدار...
شاد باشید دوستای عزیزم...
|
+| نوشته شده توسط
میلاد در سه شنبه 20 فروردین1387
|